پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۰

یار اگر آشنا شود چه شود

بخت اگر یار ما شود چه شود

گر ز خمخانهٔ می وصلش

جرعهٔ قسم ما شود چه شود

گر دل خستهٔ مرا ای جان

غمزه‌ات غمزدا شود چه شود

نفسی گر بر آورم با تو

تا دل از غصه وا شود چه شود

در ره چون تو غمگساری اگر

دل و جانم فدا شود چه شود

مرغ روحم که طایر قدس است

زین قفس گر رها شود چه شود

چون حجاب من از منست اگر

این من از من جدا شود چه شود

این سبو بشکند درین دریا

بحر بی‌منتها شود چه شود

فیض از هر دو کون بیگانه

با تو گر آشنا شود چه شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۲گر پذیری تو ز من جان چه شود
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۳رو بحق آوری ای جان چه شود
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۴شود شود که دلم سوی حق ربوده شود
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۵ز نکتهای بیانت خرد فزوده شود
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۶شود که از دهنت بوسهٔ ربوده شود
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۷جور ز حد ببر مگو جور زیاد میشود
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۸خواست دلم که ماتمم سور شود نمیشود
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۹بی‌دل و جان بسر شود بی‌تو بسر نمی‌شود
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.