پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۷

جور ز حد ببر مگو جور زیاد میشود

از نظری بروی تو جور تو داد میشود

جور و جفا ز تو رواست هرچه تو میکنی بجاست

گر تو همه وفا شوی حسن کساد میشود

جور و وفا بهم خوش و مهر و جفا بهم نکوست

هست جفا صلاح حسن گرنه فساد میشود

لطف نهان بجلوه آر تا برود دلم ز کار

حسن چو جلوه میکند عشق زیاد میشود

نیست مرا به جز تو کس مونس من توئی و بس

غم بدلم چو میرسد دل بتو شاد میشود

برک و نوای من توئی باد صبای من توئی

عقده غنچه دلم از تو گشاد میشود

چون تو بیاد آئیم خود بروم زیاد خود

فیض در آن زمان همه معنی یاد میشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۹بی‌دل و جان بسر شود بی‌تو بسر نمی‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۰ای دل مخواه کام که حاصل نمی‌شود
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۱دل گر غمین شود شده باشد چه می‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۲جان از لطافت بدنش تازه می‌شود
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۳نهادم سر بفرمانش بکن گوهر چه میخواهد
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۴عشق بدل گاه درد گاه دوا میدهد
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۵علی الصباح نوید هو الغفور رسید
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۶بیا بیا که نوید از جناب دوست رسید
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.