پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۴

عشق بدل گاه درد گاه دوا میدهد

جمله امراض را عشق شفا میدهد

گاه دوا را دهد خاصیت درد و غم

گاه دگر درد را طبع دوا میدهد

این صدف چشم من گاه گهر ریختن

همچو دل بحر و کان داد سخا میدهد

هست درو بحرها موج زنان وین عجب

بحر بود در صدف عشق چها میدهد

دم بدم اندوه و غم بر سر هم می‌نهم

باز دل تنگ را وسعت جا میدهد

حاصل ایام عمر هر چه بود غیر دوست

دین و دل و عقل و هوش کل بفنا میدهد

هر دمی از فیض جان گیرد و بازش دهد

آنکه ستاند دگر باز چرا میدهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۶بیا بیا که نوید از جناب دوست رسید
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۷دلم از کشمکش خوف و رجا بسکه طپید
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۸مژده‌ای از هاتف غیبم رسید
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۹هر که روی تو ندید از دو جهان هیچ ندید
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۰خدای عزوجل گر ببخشدم شاید
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۱در سر چو خیال تو درآید
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۲شکر تو چسان کنم که شاید
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۳زاهدم گفت زهد می‌باید
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.