پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۷

دلم از کشمکش خوف و رجا بسکه طپید

همگی خون شد واز رهگذر دیده چکید

مالک‌الملک بزنجیر مشیت بسته است

تا نخواهد سر موئی نتواند جنبید

خواهشش داد مرا خواهش هر نیک و بدی

تا که دل کرد برغبت گنه و می‌لرزید

چو کنم گر ننهم سر به قضا و برضا

سخطم را نبود عائدهٔ غیر مزید

هر بدی سر زند از من همه از من باشد

لیس ربی و له الحمد بظلام عبید

بار الها قدم دل بره راست بدار

تا بهر گام مر او را رسد از قرب نوید

پیش از آنی که کند طایر جانم پرواز

گر بقربم بنوازی نبود از تو بعید

نا امیدم مکن از دولت وصلت ای دوست

که ز تو غیر تو دانی که ندارم امید

فیض را از می وصلت قدحی ده سرشار

تا که در مستی عشق تو بماند جاوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۹هر که روی تو ندید از دو جهان هیچ ندید
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۰خدای عزوجل گر ببخشدم شاید
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۱در سر چو خیال تو درآید
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۲شکر تو چسان کنم که شاید
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۳زاهدم گفت زهد می‌باید
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۴زهد و تقوی ز من نمی‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۵جان سوختهٔ روئیست پروانه چنین باید
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۶عاشقی را جگری می‌باید
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.