پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۴

زهد و تقوی ز من نمی‌آید

میکنم آنچه عشق فرماید

کرده‌ام خویش را بدو تسلیم

میکند با من آنچه می‌باید

بکف عشق داده‌ام خود را

کشدم خواه و خواه بخشاید

دم بدم صور عشق در دل من

عقدهٔ را به نفخه بگشاید

هر نفس از جهان جان دل را

شاهدی تازه روی بنماید

هر صباحی بتازگی شوری

شب آبست عاشقان زاید

جان فزون میشود ز شورش عشق

تن اگر چه ز غصه فرساید

عشق تن گیرد و روان بخشد

عشق کل کاهد و دل افزاید

فیض هر دو ز غیب معنی بکر

آورد نظم تازه ار آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۶عاشقی را جگری می‌باید
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۷هر دل که عشق ورزد از ما و من برآید
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۸زهر فراق نوشم تا کام من برآید
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۹بیاد یار در خلوت نشستم تا چه پیش آید
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۰بشارت کز لب ساقی دگر می صاف می‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۱سینه را چاک چاک خواهم دید
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۲یاران ز چشم دل به رخ یار بنگرید
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۳شکر افشان دهانش نگرید
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.