پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۳

زاهدم گفت زهد می‌باید

از من این کارها نمی‌آید

جام می گیرم ار بکف گیرم

شاهدی گر کشم ببر شاید

زهد جز اهل عقل را نسزد

رند را جام باده می‌باید

من و مستی و عشق مه رویان

ناصحم بهر خویش می‌لاید

آنچه باید نمی‌توانم کرد

کنم از دستم آنچه می‌آید

داده‌ام خویش را بدست بتان

میکشم آنچه بر سرم آید

خویش را وقف شاهدان کردم

تا شهیدم کنند و جان پاید

گر کشندم بلطف می‌زیبد

ور کشندم بقهر می‌شاید

بر سر عاشقان خود این قوم

هر چه آرند شاید و باید

خوشتر از شهدو شکرست ای فیض

زهر کز دست دوستان آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۵جان سوختهٔ روئیست پروانه چنین باید
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۶عاشقی را جگری می‌باید
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۷هر دل که عشق ورزد از ما و من برآید
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۸زهر فراق نوشم تا کام من برآید
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۹بیاد یار در خلوت نشستم تا چه پیش آید
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۰بشارت کز لب ساقی دگر می صاف می‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۱سینه را چاک چاک خواهم دید
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۲یاران ز چشم دل به رخ یار بنگرید
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.