پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۶

عاشقی را جگری می‌باید

احتمال خطری می‌باید

نتوان رفت در این ره با پای

عشق را بال و پری می‌باید

گریهٔ نیم شبی در کار است

دود آه سحری می‌باید

دیده را آب ده از آتش دل

عشق را چشم تری می‌باید

نبری پی سوی بی‌نام و نشان

خبری یا اثری می‌باید

از تو تا اوست رهی بس خونخوار

راه رو را جگری می‌باید

تو نهٔ مرد چنین دریائی

رند شوریده سری می‌باید

بر تنت بار ریاضت کم نه

روح را لاشه خری می‌باید

دست در دامن آگاهی زن

سوی او راهبری می‌باید

نتوانی تو بخود پی بردن

مرد صاحب نظری می‌باید

چشم و گوش تو بشرک آلوده است

چشم و گوش دگری می‌باید

هست هر قافله را سالاری

هر کجا پاست سری می‌باید

ناز پرورد کجا عشق کجا

عشق را شور و شری می‌باید

چون مگس چند زند بر سر دست

فیض را لب شکری می‌باید

عاقبت نخل امید ما را

از وصال تو بری می‌باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۸زهر فراق نوشم تا کام من برآید
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۹بیاد یار در خلوت نشستم تا چه پیش آید
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۰بشارت کز لب ساقی دگر می صاف می‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۱سینه را چاک چاک خواهم دید
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۲یاران ز چشم دل به رخ یار بنگرید
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۳شکر افشان دهانش نگرید
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۴گذشت موسم غم فصل وصل یار رسید
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۵عیش دنیا به جز خسان نرسید
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.