پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۸

زهر فراق نوشم تا کام من برآید

بهر وصال کوشم تا جان ز تن برآید

دل بر جفا نهادم تا می‌توان جفا کن

از جان کشم جفایت تا کام من برآید

تخم وفات در جان کشتم که چون بمیرم

شام وفا پس از مرگ از خاک من برآید

گر بی‌وفاست معشوق کان وفاست عاشق

عاشق وفا کند تا از خویشتن برآید

وقف تو کرده‌ام من جان و دل و سر و تن

در خدمتم سراپا تا جان ز تن برآید

هر کو سفر گزیند تا مقصدی بیابد

باید غریب گردد ز اهل و وطن برآید

چون در سفر تو باشی صد جان فدای غربت

گر ره‌زنی تو مقصود از راهزن برآید

در حضرتت برد فیض پیوسته ظن نیکو

انجام هر مهمی از حسن و ظن برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۰بشارت کز لب ساقی دگر می صاف می‌آید
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۱سینه را چاک چاک خواهم دید
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۲یاران ز چشم دل به رخ یار بنگرید
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۳شکر افشان دهانش نگرید
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۴گذشت موسم غم فصل وصل یار رسید
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۵عیش دنیا به جز خسان نرسید
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۶سوخت هرچند دل بجان نرسید
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۷در جان و دل چو آتش عشقش علم کشید
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.