پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۲

شکر تو چسان کنم که شاید

از جز تو ثنای تو نیاید

گر هم نکنم ثنا چه گویم

نطقم بچه کار دیگر آید

آن لب که ثنای تو نگوید

آخر بچه خوشدلی گشاید

آندست که دامنت نگیرد

از بهر چه زاستین برآید

آن پای که در رهت نپوید

سر که رود و بر که آید

آن سر که هوای تو ندارد

بر تن بکدام امید باید

آندل که درو محبتت نیست

در سینه چو نغمه می‌سراید

آن جان که ز تو نشان ندارد

حقا که بجای تن نشاید

آن دیده که دیده روی خوبت

بر غیر چگونه میگشاید

آن گوش که نام تو شنیده

چون حرف دگر در آن درآید

از فیض تو پای تا سر فیض

هر لحظه محبتی فزاید

آنم که سراسر وجودم

پیوسته بحمد تو سراید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۴زهد و تقوی ز من نمی‌آید
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۵جان سوختهٔ روئیست پروانه چنین باید
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۶عاشقی را جگری می‌باید
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۷هر دل که عشق ورزد از ما و من برآید
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۸زهر فراق نوشم تا کام من برآید
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۹بیاد یار در خلوت نشستم تا چه پیش آید
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۰بشارت کز لب ساقی دگر می صاف می‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۱سینه را چاک چاک خواهم دید
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.