پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۰

خدای عزوجل گر ببخشدم شاید

سزای بندگیش چون ز من نمی‌آید

بهر چه بستم جز حق شکسته باز آمد

دل مرا به جز از یاد حق نمی‌شاید

برای توشهٔ عقبی بسی نمودم سعی

ز من نیامد کاری که آن بکار آید

ز بیم آنکه مبادا خجل شود فردا

دلم بطاعتی امروز می نیاساید

نرفته‌ام بره حق چنانکه باید رفت

نکرده هیچ عبادت چنانکه می‌باید

مگر بهیچ ببخشند جرم هیچان را

ز هیچ هیچ نیابد ز هیچ هیچ آید

تمام روز درین غم بسر برم که صباح

برای من شب آبستنم چه می‌زاید

دلم رمید وز من بهتری نمی‌یابد

اگر دو چار گردد بگوش باز آید

حدیث واعظ پر گو نه در خور فیض است

بیا بخوان غزلی تا دلم بیاساید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۲شکر تو چسان کنم که شاید
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۳زاهدم گفت زهد می‌باید
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۴زهد و تقوی ز من نمی‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۵جان سوختهٔ روئیست پروانه چنین باید
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۶عاشقی را جگری می‌باید
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۷هر دل که عشق ورزد از ما و من برآید
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۸زهر فراق نوشم تا کام من برآید
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۹بیاد یار در خلوت نشستم تا چه پیش آید
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.