پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۱

دل گر غمین شود شده باشد چه می‌شود

جان گر حزین شود شده باشد چه می شود

عشقش چو گرم کرد و بر افروخت سینه را

آه آتشین شود شده باشد چه می شود

از غم چو شاد میشود این دل گر آن نگار

دل آهنین شود شده باشد چه می شود

گفتی که با تو بر سر ناز و کرشمه است

گو اینچنین شود شده باشد چه می شود

جان بسته بلاست جگر دوز غمزهٔ

گر دلنشین شود شده باشد چه می شود

ما را بس است یار اگر جای زاهدان

خلد برین شود شده باشد چه می شود

بس مرد عشق را همه جانها بلب رسید

فیض ار چنین شود شده باشد چه میشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۳نهادم سر بفرمانش بکن گوهر چه میخواهد
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۴عشق بدل گاه درد گاه دوا میدهد
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۵علی الصباح نوید هو الغفور رسید
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۶بیا بیا که نوید از جناب دوست رسید
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۷دلم از کشمکش خوف و رجا بسکه طپید
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۸مژده‌ای از هاتف غیبم رسید
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۹هر که روی تو ندید از دو جهان هیچ ندید
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۰خدای عزوجل گر ببخشدم شاید
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.