پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۲

جان از لطافت بدنش تازه می‌شود

دل از حلاوت سخنش تازه می‌شود

هر دم حیات تازه از آن خط بدل رسد

گوئی که دم بدم چمنش تازه می‌شود

او میکند تبسم و من میروم ز خود

مستیم هر دم از دهنش تازه می‌شود

چون غنچه بیندم شکفد چون گل از نشاط

گوئی که دل ز حزن منش تازه می‌شود

تا بشکند دلم شکند زلف دم بدم

در دل جراحت از شکنش تازه می‌شود

گل گل شگفته میشود از روی نازکش

جائی چه بشنود سخنش تازه می‌شود

چون در خیال کس گذرد لطف آن ذقن

در دم طراوت ذقنش تازه می‌شود

یکبار هر که در رخ خوبش نظر فکند

یابد دلش روان و تنش تازه می‌شود

بگذار فیض حرف بتان از خدا بگو

جان از خدا و از سخنش تازه میشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۴عشق بدل گاه درد گاه دوا میدهد
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۵علی الصباح نوید هو الغفور رسید
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۶بیا بیا که نوید از جناب دوست رسید
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۷دلم از کشمکش خوف و رجا بسکه طپید
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۸مژده‌ای از هاتف غیبم رسید
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۹هر که روی تو ندید از دو جهان هیچ ندید
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۰خدای عزوجل گر ببخشدم شاید
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۱در سر چو خیال تو درآید
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.