پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۰

ای دل مخواه کام که حاصل نمی‌شود

حق از برای کام تو باطل نمی‌شود

لذت‌شناس نیست که از دوست غافلست

لذت کسی شناخت که غافل نمی‌شود

تا جا گرفته عشق تو در سینه یک نفس

از دل خیال روی تو زایل نمی‌شود

زنده است انکه در ره تو می‌شود شهید

مرده است آنکه بهر تو بسمل نمی‌شود

رو دل به دست آر به سعی از گداز تن

تن در گذار تا ندهی دل نمی‌شود

تن گر دهی به آنچه نوشته است در ازل

رنجی که می‌رسد به تو باطل نمی‌شود

عاقل اگر به عشق دهد دل میسر است

عاشق ولی به موعظه عاقل نمی‌شود

جاهل اگر رود ز پی علم می‌شود

عالم محقق است که جاهل نمی‌شود

ای فیض راه میکده عشق پیش گیر

دل بی‌طواف میکده کامل نمی‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۲جان از لطافت بدنش تازه می‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۳نهادم سر بفرمانش بکن گوهر چه میخواهد
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۴عشق بدل گاه درد گاه دوا میدهد
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۵علی الصباح نوید هو الغفور رسید
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۶بیا بیا که نوید از جناب دوست رسید
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۷دلم از کشمکش خوف و رجا بسکه طپید
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۸مژده‌ای از هاتف غیبم رسید
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۹هر که روی تو ندید از دو جهان هیچ ندید
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.