پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۸

خواست دلم که ماتمم سور شود نمیشود

از سرم آتش هوا دور شود نمیشود

از سر بوالهوس هوس جز غم عشق کی برد

ظلمت شب بغیر روز نور شود نمیشود

مهر بتان دلفریب عقل ز سر نمی‌برد

مستی باده هوس شور شود نمیشود

آنکه چشید ذوق می میل بزهد کی کند

دیده که دید روی دوست کور شود نمیشود

زاهد خشک را شراب مست کند نمیکند

دیو بصحبت ملک حور شود نمیشود

زاهد اگر ز بهر خلد شعله شود دلش چه سود

هر حجری ز آتشی طور شود نمیشود

خوی بدی چه جا گرفت می نرود بپند کس

مار چگونه از فسون مور شود نمیشود

دوش دلم ز بار خلق کاش رهد نمی‌رهد

پای گران ز سر مرا دور شود نمیشود

یار بوعدهٔ گهی خاطر فیض خوش کند

ماتم من بدین فسون سور شود نمیشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۰ای دل مخواه کام که حاصل نمی‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۱دل گر غمین شود شده باشد چه می‌شود
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۲جان از لطافت بدنش تازه می‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۳نهادم سر بفرمانش بکن گوهر چه میخواهد
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۴عشق بدل گاه درد گاه دوا میدهد
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۵علی الصباح نوید هو الغفور رسید
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۶بیا بیا که نوید از جناب دوست رسید
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۷دلم از کشمکش خوف و رجا بسکه طپید
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.