پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۲

گر پذیری تو ز من جان چه شود

کار بر من کنی آسان چه شود

دل ز من بردی و جان شد مشتاق

گر فدای تو شود جان چه شود

برقع از روی چو مه بر گیری

تا شوم واله و حیران چه شود

از گلستان رخ و زلف تو من

گر بچینم گل و ریحان چه شود

گر دهانرا بسخن بگشائی

تا برم قند فراوان چه شود

ساقی چشم تو گر باده دهد

تا خرد مست شود زان چه شود

فکنی ز آن لب شیرین شوری

در نهاد شکرستان چه شود

بر لبم لب بنهی تا آبی

کشم از چشمهٔ حیوان چه شود

گره از زلف اگر بگشائی

تا شود خلق پریشان چه شود

سر فیض ار بودت تا از تو

شودش کار بسامان چه شود

بنوازی تو اگر موری را

تا شود رشک سلیمان چه شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۴شود شود که دلم سوی حق ربوده شود
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۵ز نکتهای بیانت خرد فزوده شود
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۶شود که از دهنت بوسهٔ ربوده شود
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۷جور ز حد ببر مگو جور زیاد میشود
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۸خواست دلم که ماتمم سور شود نمیشود
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۹بی‌دل و جان بسر شود بی‌تو بسر نمی‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۰ای دل مخواه کام که حاصل نمی‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۱دل گر غمین شود شده باشد چه می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.