پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۳

رو بحق آوری ای جان چه شود

نروی همره شیطان چه شود

راه بیراه هوا چند روی

روی اندر ره ایمان چه شود

راه تقوی و ورع گر سپری

پند گیری تو ز قرآن چه شود

از هوس سر بهوا تا کی و چند

گر کنی کار بفرمان چه شود

خویش را گر تو بطاعت بندی

بگسلی رشته عصیان چه شود

توبه‌ها چند کنی و شکنی

نکنی گر تو گناهان چه شود

اول اندیشه کنی تا آخر

نشوی زار و پشیمان چه شود

از دل ار خار هوس دور کنی

تا بروید گل و ریحان چه شود

گر بخلقانی و قرصی سازی

ندهی زحمت خلقان چه شود

گر گذاری بریاضت تن را

کم کنی طعمه کرمان چه شود

جان و دل چند دهی درد خری

گر گرائی سوی درمان چه شود

فیض بیهوده کنی جان تا کی

جان دهی در ره جانان چه شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۵ز نکتهای بیانت خرد فزوده شود
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۶شود که از دهنت بوسهٔ ربوده شود
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۷جور ز حد ببر مگو جور زیاد میشود
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۸خواست دلم که ماتمم سور شود نمیشود
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۹بی‌دل و جان بسر شود بی‌تو بسر نمی‌شود
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۰ای دل مخواه کام که حاصل نمی‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۱دل گر غمین شود شده باشد چه می‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۲جان از لطافت بدنش تازه می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.