پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۸

هرکجا آن ماه‌سیما می‌رود

بس دل و بس دین به یغما می‌رود

گر به صحرا رفت دریا می‌شود

ز آب چشمی کان به صحرا می‌رود

ور به دریا می‌رود خون می‌شود

بس که خون دل به دریا می‌رود

سرو آزادی نخواهد بعد از این

گر به باغ آن سرو بالا می‌رود

می‌شود گل رنگ‌رنگ از شرم اگر

در چمن بهر تماشا می‌رود

زلف و گیسو چون پریشان می‌کند

در سر شوریده سودا می‌رود

نشنود دل پند واعظ لب ببند

این سخن‌های تو بی‌جا می‌رود

از می لعل شکرریز لبش

بر زبان فیض این‌ها می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۰زحمت مکش طبیب که این تب نمیرود
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۱اگر سوی شام ار بری میرود
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۲کجا میرود روح و کی میرود
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۳بر درگه تو حاجت خلقان روا شود
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۴من در او میزنم امروز، باشد وا شود
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۵ای خوش آن صبحی که چشمم بر جمالت وا شود
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۶رخ برافروزی دل من شعله اخگر شود
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۷تا بکی این نفس کافر کیش کافرتر شود
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.