پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۸

یار را با تو کار خواهد بود

کارها را شمار خواهد بود

هر چه پنهان بود شود پیدا

لیل جانرا نهار خواهد بود

آنکه خفته است شب چه روز شود

آگه و هوشیار خواهد بود

هر که کاری نمیکند امروز

حال فرداش زار خواهد بود

کار اگر زار باشدت فردا

با خودت کار زار خواهد بود

بی‌حسابی که میکنی یک یک

در حساب و شمار خواهد بود

هر که با نفس خود جهاد نکرد

حسرتش بی‌شمار خواهد بود

هر که در کارهای خود نرسید

سخرهٔ انتظار خواهد بود

هر که میران کار خود سنجید

خاطرش را قرار خواهد بود

هر که مست شراب دنیا شد

تا ابد در خمار خواهد بود

هر که مشتاق آخرت باشد

رحمت او را نثار خواهد بود

اختیار ار بحق سپرد اینجا

مالک اختیار خواهد بود

ور بود اختیار را مالک

سخرهٔ اختیار خواهد بود

در ازل شرم اگر نشد روزیش

تا ابد شرمسار خواهد بود

این غزل در جواب مولانا

فیض را یادگار خواهد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۰بی تو یکدم نمی‌توانم بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۱سر چو بی عشقست ننک جان بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۲تا چند بزنجیر خرد بند توان بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۳چون غم غم عشق تو بود زار توان بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۴عید است و هرکس از غلط غیری گرفته یار خود
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۵در سر بوالهوس نگر چون شر و شور می‌رود
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۶در سر شوریده سودا می‌رود
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۷چون سخن از دلبر ما میرود
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.