پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۲

تا چند بزنجیر خرد بند توان بود

بی بال و پر شور جنون چند توان بود

با بی‌خبران بی‌بصران چند توان زیست

در زمرهٔ کوران و کران چند توان بود

گر چشم تماشای جمال تو نداریم

با حسرت دیدار تو خرسند توان بود

گر نیست بدان زلف دو تا دست رس ما

خود موی توان گشت و در آن بند توان بود

با عشق رخت هر چه بخواهی بتوان کرد

دیوانه توان ز بست خردمند توان بود

ما طایر قدسیم و ز خلوتگه انسیم

پا بستهٔ این کهنه قفس چند توان بود

حیفست که جز بندگی نفس کند کس

چون بر سر ارواح خداوند توان بود

گر فیض جنون شامل حال تو شود فیض

با عیب سرا پای هنرمند توان بود

با موج محیط غمش آرام توان داشت

با شورش سوداش خردمند توان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۴عید است و هرکس از غلط غیری گرفته یار خود
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۵در سر بوالهوس نگر چون شر و شور می‌رود
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۶در سر شوریده سودا می‌رود
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۷چون سخن از دلبر ما میرود
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۸هرکجا آن ماه‌سیما می‌رود
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۹زنده‌دل از چه رو بدن عالم نور می‌رود
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۰زحمت مکش طبیب که این تب نمیرود
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۱اگر سوی شام ار بری میرود
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.