پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۰

بی تو یکدم نمی‌توانم بود

خستهٔ غم نمی‌توانم بود

ذرهٔ تا ز من بود باقی

با تو همدم نمی‌توانم بود

بی‌لقایت نمی‌توانم زیست

با لقا هم نمی‌توانم بود

نظری کن مرا ز من بستان

همدم غم نمی‌توانم بود

بنگاهی بلند کن قدرم

بیش ازین کم نمی‌توانم بود

تا بکی غم خورم که غم نخورم

در غم غم نمی‌توانم بود

جام گیتی نمای عشقم ده

کمتر از جم نمی‌توانم بود

عشق سورست و عقل ماتم من

زار ماتم نمی‌توانم بود

فیض میگوید مزن دم سرد

واقف دم نمی‌توانم بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۲تا چند بزنجیر خرد بند توان بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۳چون غم غم عشق تو بود زار توان بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۴عید است و هرکس از غلط غیری گرفته یار خود
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۵در سر بوالهوس نگر چون شر و شور می‌رود
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۶در سر شوریده سودا می‌رود
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۷چون سخن از دلبر ما میرود
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۸هرکجا آن ماه‌سیما می‌رود
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۹زنده‌دل از چه رو بدن عالم نور می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.