پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۶

دل عالم حسن تو کی رنج و تعب بیند

گر عالم عقل آید صد عیش و طرب بیند

در عالم عقل آنکو چشم و دل او وا شد

گلهای طرب چیند اسرار عجب بیند

از عقل اگر آرد رو سوی جناب عشق

از جلوهٔ هر مربوب رخساره رب بیند

آیات کلام حق آن خواند و این فهمد

این لذت لب یابد آن صورت لب بیند

ماند بکسی دانا کو روز ببیند حسن

خوانندهٔ بی دانش آنرا که بشب بیند

اسرار طلب می کن چون داد طرب میکن

ور نه دهدت اجری چون صدق طلب بیند

سرباز درین نعمت تن ده بغم و محنت

در تربیت جان کوش تن گرچه تعب بیند

عارف که بود گم نام از جاه و حسب ناکام

معروف شود آنجا صد نام و لقب بیند

گر رنج برد حاجی صد گنج برد حاجی

سهلست اگر در ره یغمای عرب بیند

گر فیض بود خشنود از هرچه ز حق آید

حق باشد از او راضی پاداش ادب بیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۸یار را با تو کار خواهد بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۹غم فراق تو ای دوست بی‌شمار بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۰بی تو یکدم نمی‌توانم بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۱سر چو بی عشقست ننک جان بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۲تا چند بزنجیر خرد بند توان بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۳چون غم غم عشق تو بود زار توان بود
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۴عید است و هرکس از غلط غیری گرفته یار خود
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۵در سر بوالهوس نگر چون شر و شور می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.