پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۴

خوش آنکه کشتگان غمش را ندا کنند

تا وعده‌های وفا را وفا کنند

آندم که دوست گوید ای کشتگان من

از لذت خطاب ندانم چها کنند

در شور و وجد و رقص درآیند عاشقان

از شوق دوست جامه جان را قبا کنند

آندم که دوست پرسش بیمار خود کند

دردش یکان یکان همه کار دوا کنند

سر گر بپای دوست فشانند عاشقان

هر دم برای دادن جان جان فدا کنند

عشاق اگر الست دگر بشنوند ازو

بیخود شوند و تا بقیامت بلی کنند

گر فیض محو دوست شود حالت نماز

کروبیان قدس باو اقتدا کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۶دل عالم حسن تو کی رنج و تعب بیند
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۷آنان که ره عالم ارواح بپویند
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۸یار را با تو کار خواهد بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۹غم فراق تو ای دوست بی‌شمار بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۰بی تو یکدم نمی‌توانم بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۱سر چو بی عشقست ننک جان بود
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۲تا چند بزنجیر خرد بند توان بود
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۳چون غم غم عشق تو بود زار توان بود
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.