پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۱

این دل سرگشته خود را جستجو کی میکند

عمر شد سوی صراط الله رو کی میکند

گر نباشد لطف حق یا بنده ره بین کی شود

گمرهانرا غیر لطفش جستجو کی میکند

کیست با طاعت بدل سازد گنه را غیر او

خون آهو را به جز او مشکبو کی میکند

اغنیا محتاج او، شاهان گدایان درش

اهل حاجت را نوازش غیر او کی میکند

صرصر قهرش غباری بر دلم افکنده است

ابر لطف او ندانم شست و شو کی میکند

دوست در دل میکند منزل، گر از خاشاک غیر

روبی، اما هر خسی این رفت و رو کی میکند

هر که او را رُفتن خاک درش روزی شود

تکیه بر ایوان جنت آرزو کی میکند

هر که بوئی از نسیم عشق بر جانش وزید

طیب انفاس ملک با حور بو کی میکند

فیض تا عاشق شد از لذت عقبا هم گذشت

با کسی از بهر دنیا گفت‌وگو کی میکند

در دل دنیا طلب کی عشق سازد آشیان

طایر گلزار جان با خار خو کی می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۳این فقیهان که بظاهر همه اخوان همند
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۴خوش آنکه کشتگان غمش را ندا کنند
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۵شاهدان گر جلوه بر ایمان کنند
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۶دل عالم حسن تو کی رنج و تعب بیند
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۷آنان که ره عالم ارواح بپویند
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۸یار را با تو کار خواهد بود
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۹غم فراق تو ای دوست بی‌شمار بود
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۰بی تو یکدم نمی‌توانم بود
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.