پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۷

گاهی به غمزه‌ای دلی آباد می‌کند

گاهی به لطف غم‌زده‌ای شاد می‌کند

آنکو زیاد می‌نرود یک نفس مرا

شادم اگر مرا نفسی یاد می‌کند

بیچاره و شکست اسیر بلای عشق

دل را درین قضیه که امداد می‌کند؟

گم‌گشتگان وادی خونخوار عشق را

سوی جناب دوست که ارشاد می‌کند؟

غم بر سر غم آمد و جای نفس نماند

دل تنگ شد که ناله و فریاد می‌کند

در چشم من سراسر آفاق تیره شد

شام فراق بین که چه بیداد می‌کند

باد صبا بیار نسیمی ز کوی دوست

کاین بوی دوست عالمی آباد می‌کند

بر من هرآنچه می‌رود از محنت و بلا

جُرم تو نیست حُسن خداداد می‌کند

باد است نزد او سخن فیض و شعر او

کی او بدین وسیله مرا یاد می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۹غمزهٔ چشم پرفنت سحر حلال میکند
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۰سوی این دون گدا آنشاه کی رو میکند
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۱این دل سرگشته خود را جستجو کی میکند
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۲اهل معنی همه جان هم و جانان همند
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۳این فقیهان که بظاهر همه اخوان همند
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۴خوش آنکه کشتگان غمش را ندا کنند
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۵شاهدان گر جلوه بر ایمان کنند
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۶دل عالم حسن تو کی رنج و تعب بیند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.