پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۴

در کار دینم مرد مرد عقل این تقاضا می‌کند

وز شغل دنیا فرد فرد عقل این تقاضا می‌کند

تقویست زاد ره مرا علم است چشم و زهد پا

ره شاهراه مصطفی عقل این تقاضا می‌کند

دنیا نمیخواهم مگر باشد تنم را ما حضر

تن مر کبستم در سفر عقل این تقاضا می‌کند

حرفی نخواهم زد جز آه اسرار می‌دارم نگاه

دارم ز کتمان صد پناه عقل این تقاضا می‌کند

صد گون مدارا می‌کنم تا در دلی جا میکنم

دشمن ز سر وا میکنم عقل این تقاضا می‌کند

احکام دین را چاکرم راه مبین را یاورم

بر خویشتن خود داورم عقل این تقاضا می‌کند

با اهل علمم گتفگوست و ز سرکارم جستجوست

با جاهلانم خلق و خوست عقل این تقاضا می‌کند

چون غایت هرره خداست هرره که میپویم‌رواست

لیکن من و این راه راست عقل این تقاضا می‌کند

من بعد فیض و عاقلی ترک هوا و جاهلی

فرمانبری بی‌کاهلی عقل این تقاضا می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۶افلاک را جلالت تو پست میکند
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۷گاهی به غمزه‌ای دلی آباد می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۸زور بازوی یقینش رفع هر شک میکند
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۹غمزهٔ چشم پرفنت سحر حلال میکند
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۰سوی این دون گدا آنشاه کی رو میکند
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۱این دل سرگشته خود را جستجو کی میکند
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۲اهل معنی همه جان هم و جانان همند
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۳این فقیهان که بظاهر همه اخوان همند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.