پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۳

عاقل نمی‌باشم دمی عشق این تقاضا می‌کند

غافل نمی‌باشم دمی عشق این تقاضا می‌کند

در فکر اویم صبح و شام در ذکر خیر او مدام

کاهل نمی‌باشم دمی عشق این تقاضا می‌کند

حقم سراپا حق‌پرست بر من ندارد دیو دست

باطل نمی‌باشم دمی عشق این تقاضا می‌کند

میلم همیشه‌سوی اوست‌سوئی بغیر ازسوی‌ دوست

مایل نمی‌باشم دمی عشق این تقاضا می‌کند

در کار آن خورشیدوش چشمم چو تیر غمزه‌اش

کاهل نمی‌باشم دمی عشق این تقاضا می‌کند

برداشتم خود را ز پیش دیگر میان او و خویش

حایل نمی‌باشم دمی عشق این تقاضا می‌کند

در عشق تا گشتم علم علمم فزاید دم بدم

جاهل نمی‌باشم دمی عشق این تقاضا می‌کند

هر چه او کند من راضیم هر چه او دهد من قانعم

سایل نمی‌باشم دمی عشق این تقاضا می‌کند

عشقش بود در جان چو تن جز عشق او را فیض من

قابل نمی‌باشم دمی عشق این تقاضا می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۵حق را نمیگویم بعام علم این تقاضا میکند
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۶افلاک را جلالت تو پست میکند
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۷گاهی به غمزه‌ای دلی آباد می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۸زور بازوی یقینش رفع هر شک میکند
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۹غمزهٔ چشم پرفنت سحر حلال میکند
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۰سوی این دون گدا آنشاه کی رو میکند
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۱این دل سرگشته خود را جستجو کی میکند
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۲اهل معنی همه جان هم و جانان همند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.