پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۲

گر زنم لاف از سخن شعر این تقاضا می‌کند

نیست لاف از خوی من شعر این تقاضا می‌کند

جای لافست آنسخن کان وقت را خوش می‌کند

شعر را اینست فن شعر این تقاضا می‌کند

دعوی عرفان و عسق و حرف هجران و وصال

برتر است از حد من شعر این تقاضا می‌کند

هرچه دل کرد آرزو و جان از آن ذوقی گرفت

آرم آنرا در سخن شعر این تقاضا می‌کند

گه مجاز آرم حقیقت مطلبم باشد از آن

گرچه دارم هر دو فن شعر این تقاضا می‌کند

گاه قصدم زینت دنیاست از حسن بتان

کان بتست و راهزن شعر این تقاضا می‌کند

خط و خال و چشم و ابرو زلف و رخسار و دهان

هست رمزی از فتن شعر این تقاضا می‌کند

هست حق عقبای من حسن بتان دنیای من

گویم از هر دو سخن شعر این تقاضا می‌کند

نیست نیکو رد شعر فیض از صاحب‌دلان

گوید او گر ما و من شعر این تقاضا میکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۴در کار دینم مرد مرد عقل این تقاضا می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۵حق را نمیگویم بعام علم این تقاضا میکند
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۶افلاک را جلالت تو پست میکند
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۷گاهی به غمزه‌ای دلی آباد می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۸زور بازوی یقینش رفع هر شک میکند
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۹غمزهٔ چشم پرفنت سحر حلال میکند
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۰سوی این دون گدا آنشاه کی رو میکند
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۱این دل سرگشته خود را جستجو کی میکند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.