پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۷

عشق استفاده از قلم و لوح حق کند

در مکتب خدا رخ خوبان سبق کند

عز قبول و رفعت اخلاص عشق راست

کو هر چه می‌کند همه از بهر حق کند

هر کس که از حرارت عشقش عرق نریخت

در ورطه کشاکش دنیا عرق کند

افلاک و انجمند اسیر امیر عشق

گه روشنایی آرد و گاهی غسق کند

گاهی طلوع و گاه زوال و گهی غروب

گاهی سحر گهی فلق و گه شفق کند

آنکس که چار عنصر تن را بعشق سوخت

سلطان جانش حکم بر این نه طبق کند

از حکم آنکه ماه تواند شکافتن

گردن اگر کشد سر خورشید شق کند

علم از خدا چه کرد پی مکتب و کتاب

گه شرح ماسیاتی و گه ما سبق کند

در دفتر سیه نبود نور عشق فیض

با مولوی بگوی که ترک ورق کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۹ای خنک آن نیستی کو دعوی هستی کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۰باده‌ای خواهم بدن مستی کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۱هر که دارد درد عشقی یاد درمان کی کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۲گر زنم لاف از سخن شعر این تقاضا می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۳عاقل نمی‌باشم دمی عشق این تقاضا می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۴در کار دینم مرد مرد عقل این تقاضا می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۵حق را نمیگویم بعام علم این تقاضا میکند
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۶افلاک را جلالت تو پست میکند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.