پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۸

آنکه باشد مست زهد او عیب مستان چون کند

خود بت خود گشته منع بت‌پرستان چون کند

از چنین روئی مکن بیهوده منعم زاهدا

هر که دارد چشم با این گوش با آن چون کند

طاعت حق بهر کام خود کنی گوئی مرا

روز و شب گرد بتان گشتن مسلمان چون کند

قبله من گرچه اینانند مقصودم خداست

ور نه مرد ره دل اندر بند طفلان چون کند

تو خدا را میپرستی بهر شیر و انگبین

بندگی از بهر خوردن اهل ایمان چون کند

من خدا می بینم اندر روی شاهد خط گواه

زانکه نا پاینده نور خویش رخشان چون کند

تو خدا را بهر خود خواهی من اینان بهر او

زاهدا انصاف خواهم منع این آن چون کند

میکنم دعوی حق بینی ولی اثبات آن

شاهد نابالغ و خط پریشان چون کند

فیض بس کن گفتگو شعر تر مستانه گو

شاعر صوفی سخن با خشک مغزان چون کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۰باده‌ای خواهم بدن مستی کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۱هر که دارد درد عشقی یاد درمان کی کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۲گر زنم لاف از سخن شعر این تقاضا می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۳عاقل نمی‌باشم دمی عشق این تقاضا می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۴در کار دینم مرد مرد عقل این تقاضا می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۵حق را نمیگویم بعام علم این تقاضا میکند
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۶افلاک را جلالت تو پست میکند
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۷گاهی به غمزه‌ای دلی آباد می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.