پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۳

عشق از دل گذشت تا جان شد

جان هم از عشق تا که جانان شد

کارم از کار عشق سامان یافت

دردم از درد عشق درمان شد

ره بایمان خود نمی‌بردم

کفر زلف تو راه ایمان شد

هرکه چشم تو دید مست افتاد

و آنکه روی تو دید حیران شد

هر کجا بود خاطر جمعی

در غم زلف تو پریشان شد

از وصال تو فیض بهره نیافت

عمر او جمله صرف هجران شد

روز عمرش بغصه و غم رفت

شب او هم بآه و افغان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۵ندادم دل بعشق و جان روان شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۶دگر آمد رقیب‌ آزار جان شد
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۷ز مهر آن پری رویم دل دیوانه روشن شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۸چو مهر دوست بر دل تافت این ویرانه روشن شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۹به جانی لطف پنهان می‌فروشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۰خویش را از دست دادم روی او بنموده شد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۱مرد آن باشد که چون او را رهی بنموده شد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۲بوی رحمان از یمن آمد دل و جان تازه شد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.