پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۵

ندادم دل بعشق و جان روان شد

دریغا حاصل عمرم زیان شد

بتن تا میرسیدم جان شد از دست

بجان تا میرسیدم از جهان شد

نفس تا میزدم می شد بغفلت

مکان تا گرم میکردم زمان شد

مرا در خواب کرد انفاس و بگذشت

ز خود غافل شدم تا کاروان شد

شدم تا بر خدا بندم هوا برد

چنین میخواستم دل را چنان شد

همه عمرم درین اندیشه بگذشت

که عمرم صرف باطل شد همانشد

بغفلت رفت عمر و فکر غفلت

ندانستم چه سان آمد چه سان شد

اگرچه فکر غفلت هوشیاری است

ولی راضی بآن کی میتوان شد

نبردم بهرهٔ از عمر صد حیف

که جان فیض بیجان از جهانشد

خوش آنکو گشت دلدارش دلارام

غم جانانش جان افزای جان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۷ز مهر آن پری رویم دل دیوانه روشن شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۸چو مهر دوست بر دل تافت این ویرانه روشن شد
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۹به جانی لطف پنهان می‌فروشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۰خویش را از دست دادم روی او بنموده شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۱مرد آن باشد که چون او را رهی بنموده شد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۲بوی رحمان از یمن آمد دل و جان تازه شد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۳بوئی از گلستان جان آمد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۴دوشم آن دلبر غمخوار به بالین آمد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.