پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۲

بوی رحمان از یمن آمد دل و جان تازه شد

دل چه و جان چه جهان از بوی رحمان تازه شد

آن شراب کهنه چون بر سر دوید از لطف آن

هم دماغ و هم دل و هم عقل و هم جان تازه شد

نفخهٔ بگذشت زان بو بر زمین و آسمان

هم زمین و هم زمان هم چرخ گردان تازه شد

زان نسیمی در چمن شد سرو از رفتار ماند

گل تجلی کرد و بانگ عندلیبان تازه شد

نفخهٔ زان رفت تا عقبی قیامت زان طپید

عالمی از نو بنا شد جان بجانان تازه شد

نفخهٔ زان در نعیمستان جنت اوفتاد

هم بهشت و هم حور و غلمان تازه شد

چون نقاب زلف از روی چو مه یکسو فکند

ظلمت کفر از میان برخواست ایمان تازه شد

فیض در طور حقیقت شعرهای تازه گفت

شاعرانرا هم ز نظمش طرز دیوان تازه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۴دوشم آن دلبر غمخوار به بالین آمد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۵دوای درد ما را یار داند
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۶چو من کسی که ره مستقیم میداند
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۷طرف گلزار گذشتی ز تو گل زار بماند
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۸زود از درم در آی که تابم دگر نماند
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۹دست از دلم بدار که تابم دگر نماند
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۰چو تو در بر من آئی اثری ز من نماند
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۱شد تهی از عشق سر بی باده این میخانه ماند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.