پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۵

دوای درد ما را یار داند

بلی احوال دل دلدار داند

ز چشمش پرس احوال دل آری

غم بیمار را بیمار داند

و گر از چشم او خواهی ز دل پرس

که حال مست را هشیار داند

دوای درد عاشق درد باشد

که مرد عشق درمان عار داند

طبیب عاشقان هم عشق باشد

که رنج خستگان غمخوار داند

نوای راز ما بلبل شناسد

که حال زار را هم زار داند

نه هر دل عشق را در خورد باشد

نه هر کس شیوهٔ این کار داند

ز خود بگذشتهٔ چون فیض باید

که جز جانبازی اینجا عار داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۷طرف گلزار گذشتی ز تو گل زار بماند
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۸زود از درم در آی که تابم دگر نماند
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۹دست از دلم بدار که تابم دگر نماند
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۰چو تو در بر من آئی اثری ز من نماند
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۱شد تهی از عشق سر بی باده این میخانه ماند
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۲کوه عقلی و بیابان جنونم داده‌اند
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۳در دیگ عشق باده کشان جوش کرده‌اند
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۴قومی به منتهای ولایت رسیده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.