پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۴

قومی به منتهای ولایت رسیده‌اند

از دست دوست جام محبت چشیده‌اند

از تیغ قهر زندگی جان گرفته‌اند

وز جام لطف باده بی‌غش چشیده‌اند

هرچند گشته‌اند سراپای صنع را

غیر از جمال صانع بی‌چون ندیده‌اند

طوبی لهم که سر به ره او فکنده‌اند

بشری لهم که از دو جهان پا کشیده‌اند

قومی دگر ز دوست ندارند بهره‌ای

جز آنکه حا و بای محبت شنیده‌اند

افتاده‌اند در سفر ظلمت فراق

شادند از آنکه لذت دنیا چشیده‌اند

با زهر لطفشان نکند دفع زهر قهر

لیک از می غرور سروری خریده‌اند

در منتهی رخوت و در منتهای جهل

دارند این گمان که به دانش رسیده‌اند

جز شکوه نیست بر لبشان جز به دل سخط

غیر از امل ز عمر نصیبی ندیده‌اند

با این همه به دنیی دون بسته‌اند دل

آیا در این عجوزه چه شوها که دیده‌اند

صد سال عمر اگر گذرد یا هزار سال

این قوم خام را که همان نارسیده‌اند

زانقوم نیست فیض و ازین قوم نیز نیست

او را مگر برای سخن آفریده‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۶از سر ازل پرده به بوی تو گشادند
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۷خوشا آنان که ترک کام کردند
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۸در دل شب خبر از عالم جانم کردند
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۹عاشقان از لب خوبان می مستانه زدند
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۰جهان را بهر انسان آفریدند
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۱صد جلوه کنی هر دم و دیدن نگذارند
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۲در روی چه خورشید تو دیدن نگذارند
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۳عاشقان محو یار میباشند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.