پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۲

در روی چه خورشید تو دیدن نگذارند

گرد سر شمع تو پریدن نگذارند

از بدر جبین تو هلالی ننمایند

گل گل شکفد زان رخ و چیدن نگذارند

صد بار نظر افکنم آن سوی و مکرر

از شرم و حیای تو رسیدن نگذارند

لعل تو مگر خمر بهشتست که کس را

زان باده درین نشاه چشیدن نگذارند

با آب حیات است که جز خضر خط تو

کس را بحوالیش چریدن نگذارند

تا تیغ زدی جان طلبی قاعدهٔ کیست

بسمل شدگانرا بطپیدن نگذارند

در دام تو افتاد دل فیض و مر او را

زین سلسله تا حشر رهیدن نگذارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۴عارفان از چمن قدس چو بوی تو کشند
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۵شوخ آهو چشم من چون روی در صحرا کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۶هر که حرفی ز کتاب دل ما گوش کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۷عشق استفاده از قلم و لوح حق کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۸آنکه باشد مست زهد او عیب مستان چون کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۹ای خنک آن نیستی کو دعوی هستی کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۰باده‌ای خواهم بدن مستی کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۱هر که دارد درد عشقی یاد درمان کی کند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.