پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۳

عاشقان محو یار میباشند

در غم عشق زار می‌باشند

از برون گر شکفته و خندان

در درون سوگوار می‌باشند

آنجماعت کز اهل معرفتند

در تماشای یار می‌باشند

منعمان در شمار روز شمار

پست و بی‌اعتبار می‌باشند

در دو کون اهل دانش و بینش

در شمار خیار می‌باشند

قوم دانا نمای اهل جدل

در جزا اهل نار می‌باشند

اهل نخوت بروز رستاخیز

زار و پامال و خوار می‌باشند

آنگروهی که اهل معصیتند

نزد حق شرمسار می‌باشند

اهل طاعت بقدر رتبه خود

هر یکی در شمار می‌باشند

فیض در گفت‌وگوی یارانش

همه در کار و بار می‌باشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۵شوخ آهو چشم من چون روی در صحرا کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۶هر که حرفی ز کتاب دل ما گوش کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۷عشق استفاده از قلم و لوح حق کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۸آنکه باشد مست زهد او عیب مستان چون کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۹ای خنک آن نیستی کو دعوی هستی کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۰باده‌ای خواهم بدن مستی کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۱هر که دارد درد عشقی یاد درمان کی کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۲گر زنم لاف از سخن شعر این تقاضا می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.