پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۰

چو تو در بر من آئی اثری ز من نماند

چو جدا شوی ز جانم رمقی بتن نماند

سخن از دلم برآید بزبان که با تو گویم

چو نظر کنم بسویت بزبان سخن نماند

بوطن چو بیتو باشم بودم هوای غربت

بسفر چو با تو باشم هوس وطن نماند

ز لطافت خیالت ز تجلی جمالت

همه جان شد است این تن تن من بتن نماند

بنما رهم بجائی که همین تو باشی آنجا

غم جان و تن نباشد سر ما و من نماند

دل و جان نخواهم الا که دهم بخدمت تو

چو بخدمت تو آیم دل و جان بمن نماند

دم نزع گفت جانم ز بدن چها کشیدم

هله دوستان بشارت که ز غم بدن نماند

پس مرگ اگر بیادت نفسی ز جان بر آرم

شود اخگر این تن من بدن و کفن نماند

بزمانه یادگاری چو سخن نباشد ای فیض

برسان سخن بجائی که دگر سخن نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۲کوه عقلی و بیابان جنونم داده‌اند
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۳در دیگ عشق باده کشان جوش کرده‌اند
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۴قومی به منتهای ولایت رسیده‌اند
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۵خُنُک آن روز که از عقل نجاتم دادند
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۶از سر ازل پرده به بوی تو گشادند
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۷خوشا آنان که ترک کام کردند
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۸در دل شب خبر از عالم جانم کردند
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۹عاشقان از لب خوبان می مستانه زدند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.