پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۹

دست از دلم بدار که تابم دگر نماند

از بس سرشک ریختم آبم دگر نماند

تا چند و چند با دل خونین کنم عتاب

گشتم خجل ز خویش عتابم دگر نماند

ای یار غمگسار دگر حال دل مپرس

بستم زبان ز حرف جوابم دگر نماند

پندم دگر مده که نمانده است جای پند

لب را به بند تاب خطابم دگر نماند

آسودگی نماند دگر در سرای تن

بیزار گشتم از خود و خوابم دگر نماند

پایم فتاد از ره و دستم ز کار ماند

پیری شتاب کرد و شتابم دگر نماند

دیریست درد میکشم از عیش روزگار

در جام خوشدلی می نابم دگر نماند

در جست‌وجوی آب کرم بر و بحر را

گشتم بسی بسر که سرابم دگر نماند

ای یار فیض برده ز باران صحبتم

دامان بگش ز فیض سحابم دگر نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۱شد تهی از عشق سر بی باده این میخانه ماند
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۲کوه عقلی و بیابان جنونم داده‌اند
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۳در دیگ عشق باده کشان جوش کرده‌اند
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۴قومی به منتهای ولایت رسیده‌اند
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۵خُنُک آن روز که از عقل نجاتم دادند
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۶از سر ازل پرده به بوی تو گشادند
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۷خوشا آنان که ترک کام کردند
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۸در دل شب خبر از عالم جانم کردند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.