پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۸

زود از درم در آی که تابم دگر نماند

می در پیاله کن که شرابم دگر نماند

تا با خودم حجاب خودم از خودم بگیر

رفتم چو از میانه حجابم دگر نماند

عقلست پرده نظر اهل معرفت

عقل از سرم چو رفت نقاب دگر نماند

دور از تو با خیال تو میداشتم خطاب

دیدم چو آن جمال خطابم دگر نماند

چندی پی سراب بتان گام میزدم

بنمودی آب و روی سرابم دگر نماند

تا بود در برم جگر از دیده می‌چکید

در فرقتت گداخت سحابم دگر نماند

از دل زدود صیقل غم زنگ معصیت

کردم حساب خویش حسابم دگر نماند

تا بسته‌ام امید به تبدیل سیئات

گشتم همه ثواب عقابم دگر نماند

لوح معارف است ضمیر منیر من

زان ذوق درس و شوق کتابم دگر نماند

طی شد زمان نماند مکان سعی فیض را

ساعت رسید رنج شتابم دگر نماند

تا چند بار تن دهدم زحمت روان

صد شکر حاجت خورو خوابم دگر نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۰چو تو در بر من آئی اثری ز من نماند
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۱شد تهی از عشق سر بی باده این میخانه ماند
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۲کوه عقلی و بیابان جنونم داده‌اند
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۳در دیگ عشق باده کشان جوش کرده‌اند
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۴قومی به منتهای ولایت رسیده‌اند
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۵خُنُک آن روز که از عقل نجاتم دادند
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۶از سر ازل پرده به بوی تو گشادند
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۷خوشا آنان که ترک کام کردند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.