پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۲

کوه عقلی و بیابان جنونم داده‌اند

حیرتی دارم از این، کین هر دو چونم داده‌اند

از فلک روزی نخواهم نعمت عشقم بس است

در دل از غم رزقهای گونه گونم داده‌اند

داده اندم بی‌خم و مینا و ساغر باده ها

داده‌اند اما نمیدانم که چونم داده‌اند

گاه رندم گاه زاهد گاه خشکم گاه تر

بادهٔ از جام سرشار جنونم داده‌اند

مستیم امروز از اندازه بیرون می‌رود

یکدو ساغر دوش پنداری فزونم داده‌اند

گاه بیمارم گهی خوش گاه سرخوش گاه مست

غالباً چشمان جادویت فسونم داده‌اند

میخورم خون جگر از خوان عشقت روز و شب

از قضا بهر غذا همواره خونم داده‌اند

میخورم خون جگر تا میبرم روزی بسر

قسمت از خوان قضا بنگر که چونم داده‌اند

ای که گفتی سوختی‌ای فیض و کارت خام ماند

آری آری چون کنم بخت زبونم داده‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۴قومی به منتهای ولایت رسیده‌اند
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۵خُنُک آن روز که از عقل نجاتم دادند
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۶از سر ازل پرده به بوی تو گشادند
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۷خوشا آنان که ترک کام کردند
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۸در دل شب خبر از عالم جانم کردند
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۹عاشقان از لب خوبان می مستانه زدند
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۰جهان را بهر انسان آفریدند
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۱صد جلوه کنی هر دم و دیدن نگذارند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.