پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۱

شد تهی از عشق سر بی باده این میخانه ماند

صاحب منزل برون شد خشت و خاک خانه ماند

معنی انسان برفت و صورت انسان بجاست

جان ز تن می از قدح شد قالب و پیمانه ماند

سالها شد زینچمن گلبانگ عشقی برنخواست

از محبت صوت و حرف از عاشقی افسانه ماند

عاشق حسن مجازی عقل را در عشق باخت

حسن شد سوی حقیقت او چنین دیوانه ماند

شمع چون آگه شدی از سوز دل پروانه سوخت

سوخت شمع و داغ حسرت بر دل پروانه ماند

از برم رفت آن نگار و عقل و هوش از سر ببرد

یادگارم ز آن پری داغ دل دیوانه ماند

بار جان با عشق جانان بر نمی‌تابید دل

جان برونشد از تنم در دل غم جانانه ماند

بار هستی فیض بر گردن گرفت از بهر آن

کاشنای دوست گردد همچنان بیگانه ماند

هیچکس آگه نشد از سر این بحر شگرف

سوخت بس غواص را دم در صدف دردانه ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۳در دیگ عشق باده کشان جوش کرده‌اند
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۴قومی به منتهای ولایت رسیده‌اند
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۵خُنُک آن روز که از عقل نجاتم دادند
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۶از سر ازل پرده به بوی تو گشادند
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۷خوشا آنان که ترک کام کردند
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۸در دل شب خبر از عالم جانم کردند
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۹عاشقان از لب خوبان می مستانه زدند
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۰جهان را بهر انسان آفریدند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.