پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۶

چو من کسی که ره مستقیم میداند

صفای صوفی و قدر حکیم میداند

طریق اهل جدل جمله آفتست و علل

ره سلامت قلب سلیم می‌داند

ز چشم مست تو بر داشت نسخهٔ عارف

و لیک منتسخش را سقیم میداند

کسیکه حسن تو دیده است و عشق فهمیده است

مزاج طبع مرا مستقیم میداند

چو عشق مظهر حسنست قدر من دانی

از آنکه قدر گدا را کریم میداند

رموز سر محبت حبیب می‌فهمد

کنوز کنه سخن را کلیم میداند

بدوست دارد امید و ز خویش دارد بیم

کسی که معنی امید و بیم میداند

براه مرگ روانست جاهل غافل

مسافریست که خود را مقیم میداند

بسوی حق بود آهنگ عارف حق‌بین

نه حزن باشد او را نه بیم می‌داند

کسی که لذت دیدار دوست را یابد

نعیم هر دو جهان کی نعیم می‌داند

ندیده است جمال و شنیده است نوال

که ترک لذت دنیا عظیم می‌داند

میان خوف و رجا زاهد است سر گردان

دو دل شده دل خود را دو نیم میداند

بگریه رفت ز خود فیض و طفل اشگش را

حساب‌دان هم درّ یتیم میداند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۸زود از درم در آی که تابم دگر نماند
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۹دست از دلم بدار که تابم دگر نماند
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۰چو تو در بر من آئی اثری ز من نماند
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۱شد تهی از عشق سر بی باده این میخانه ماند
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۲کوه عقلی و بیابان جنونم داده‌اند
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۳در دیگ عشق باده کشان جوش کرده‌اند
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۴قومی به منتهای ولایت رسیده‌اند
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۵خُنُک آن روز که از عقل نجاتم دادند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.