پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۱

مرد آن باشد که چون او را رهی بنموده شد

در همان ساعت بیای همتش پیموده شد

مرد آن باشد که چشم و گوش و دست و پای او

جمله در راه خدا بهر خدا فرسوده شد

مرد آن باشد که دنیای دنی را چون شناخت

همت عالیش از لذات آن آسوده شد

مرد آن باشد که آتش در هوای نفس زد

پیش از آن کاندر لحد ارکان چشمش توده شد

مرد آن باشد که بهر جلوه انوار حق

کرد صیقل تا که مرآت دلش بزدوده شد

مرد آن باشد که او هرچند علم آموخت باز

کرد کوشش تا دگر بر دانشش افزوده شد

مرد آن باشد که کرد او غسل در اشک ندم

دست و پایش چون بلوث معصیت آلوده شد

عمر صرف گفتگو کردیم و کس فیضی نبرد

خود خجل گشتیم از خود سعی ما بیهوده شد

ای دریغا خلق را گوش پذیرفتن کرست

آنچه گفتی فیض در پند کسان نشنوده شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۳بوئی از گلستان جان آمد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۴دوشم آن دلبر غمخوار به بالین آمد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۵دوای درد ما را یار داند
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۶چو من کسی که ره مستقیم میداند
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۷طرف گلزار گذشتی ز تو گل زار بماند
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۸زود از درم در آی که تابم دگر نماند
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۹دست از دلم بدار که تابم دگر نماند
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۰چو تو در بر من آئی اثری ز من نماند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.