پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۷

ز مهر آن پری رویم دل دیوانه روشن شد

سراسر مشعلی شد دل تمام این خانه روشن شد

شراری بر دل آن آشنا آن را هم

وزین مشعل دل تاریک هر بیگانه روشن شد

شبی آمد بدین ویرانه گفتا ای فلان چونی

کشیدم آهی از دل سقف این ویرانه روشن شد

فروغ آهم از دل زمهرش روشنی دارد

ز درّ شب چراغ عشق این کاشانه روشن شد

چو آبم برد این آتش ز اشگم دیده شد دریا

چو روزم تیره شد از غم ز آهم خانه روشن شد

چو آه آتش افشانم زسوز دل بگردون شد

کواکب از شرار این دل دیوانه روشن شد

چو روی این غزل رافیض در طور حقیقت کرد

ز فیض آن دل هر عاقل و دیوانه روشن شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۹به جانی لطف پنهان می‌فروشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۰خویش را از دست دادم روی او بنموده شد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۱مرد آن باشد که چون او را رهی بنموده شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۲بوی رحمان از یمن آمد دل و جان تازه شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۳بوئی از گلستان جان آمد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۴دوشم آن دلبر غمخوار به بالین آمد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۵دوای درد ما را یار داند
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۶چو من کسی که ره مستقیم میداند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.