پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۸

چو مهر دوست بر دل تافت این ویرانه روشن شد

سراسر مشعلی شد دل تمام خانه روشن شد

کنون روز من از دل دل از مهرش روشنی دارد

ز نور شبچراغ عشق این کاشانه روشن شد

شبی پروانهٔ جانم بگرد شمع او گردید

ز عشق شمع آتش خو دل پروانه روشن شد

بجامم ریخت ساقی در سحر گه تا شدم بیدار

شرابی کز صفای آن دل دیوانه روشن شد

کشیدم جام گردید از فروغ می روانم صاف

صفا بیرون تراوید از رخم میخانه روشن شد

گذشتم بر در بتخانه دلهای سیه دیدم

ز توحید آیتی خواندم بت و بتخانه روشن شد

حدیث فیض دلهای سپهرا میکند روشن

دل زهاد را دیدم کزین افسانه روشن شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۰خویش را از دست دادم روی او بنموده شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۱مرد آن باشد که چون او را رهی بنموده شد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۲بوی رحمان از یمن آمد دل و جان تازه شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۳بوئی از گلستان جان آمد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۴دوشم آن دلبر غمخوار به بالین آمد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۵دوای درد ما را یار داند
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۶چو من کسی که ره مستقیم میداند
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۷طرف گلزار گذشتی ز تو گل زار بماند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.