پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۶

دگر آمد رقیب‌ آزار جان شد

گران شد بار و بار دل گران شد

نه با اغیار جانانرا توان دید

نه بیجانان بجائی میتوان شد

سبک گر ساعتی رفتم ببزمش

در آنساعت رقیب آمد گران شد

چو آمد یار آمد نیز اغیار

چو رفت آزار دل آرام جان شد

نه دل کندن توان از صحبت یار

نه با دشمن مصاحب میتوان شد

مسلمانان مرا راهی نمائید

ازین محنت چه سان بیرون توان شد

گل بیخار نتوان چید ای فیض

ببزمش با رقیبان می‌توان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۸چو مهر دوست بر دل تافت این ویرانه روشن شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۹به جانی لطف پنهان می‌فروشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۰خویش را از دست دادم روی او بنموده شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۱مرد آن باشد که چون او را رهی بنموده شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۲بوی رحمان از یمن آمد دل و جان تازه شد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۳بوئی از گلستان جان آمد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۴دوشم آن دلبر غمخوار به بالین آمد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۵دوای درد ما را یار داند
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.