پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۴

شراب عشقم اندر کام جان شد

ز جانم چشمهٔ حکمت روان شد

ز ترک کام کام دل گرفتم

چو در دوزخ شدم دوزخ چنان شد

ز خواهش چون گذشتی در بهشتی

مکرر من چنین کردم چنان شد

چو دل دید آنجهان بیزار شد زین

ز حق آگه چو شد زان هم جهان شد

جهان شد زینجهان و از جهان دل

فراز هر مکان و لامکان شد

بخدمت از بزرگان میتوان ربود

بهمت از ملایک می‌توان شد

بنام دوست از خود میتوان رفت

بیاد دوست بی‌خود می‌توان شد

بفکر عشقبازی دیر افتاد

دریغا عمر فیض اکثر زیانشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۶دگر آمد رقیب‌ آزار جان شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۷ز مهر آن پری رویم دل دیوانه روشن شد
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۸چو مهر دوست بر دل تافت این ویرانه روشن شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۹به جانی لطف پنهان می‌فروشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۰خویش را از دست دادم روی او بنموده شد
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۱مرد آن باشد که چون او را رهی بنموده شد
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۲بوی رحمان از یمن آمد دل و جان تازه شد
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۳بوئی از گلستان جان آمد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.