پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۱

گر خون دل از دیده روان شد شده باشد

رازی که نهان بود عیان شد شده باشد

گر پرده بر افتاد ز عشاق بر افتد

ور حسن تو مشهور جهان شد شده باشد

دین و دل و عقلم همه شد در سر کارت

جان نیز اگر بر سر آن شد شده باشد

از حسرت آن لب گر از این دیدهٔ خونبار

یاقوت ترو لعل روان شد شده باشد

بر یاد رخت دیده غمدیدهٔ عشاق

بر هر مه و مهر ار نگران شد شده باشد

هر کو گل رخسار تو یکبار به‌بیند

گر جامه در آن نعره‌زنان شد شده باشد

چون رخش تجلی بجهانی بجهان تو

عقل از سر نظار گیان شد شده باشد

در دیدهٔ عشاق عیانی تو چو خورشید

رویت گر از اغیار نهان شد شده باشد

آئی چو بر فیض نماند آنرا روئی

تو شاد بمان او ز میان شد شده باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۳خنک دیدهٔ کان ترا دیده باشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۴هر آنکسکه خود را پسندیده باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۵دلی کز دلبری دیوانه باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۶هر کرا عشق یار میباشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۷دل مرا ز اندیشه اسباب دنیا سرد شد
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۸جرعه‌ام را جام و مینا تنک شد
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۹نور ازل ظهور کرد رحمت خاص عام شد
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۰از می عشق مست خواهم شد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.