پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۸

جرعه‌ام را جام و مینا تنک شد

مستیم را دار دنیا تنک شد

اشک و آهم را دگر جائی نماند

هفت گردون هفت دریا تنک شد

تنک گردد سینه چون دل شد فراخ

از فراخی سینه را جا تنک شد

چون قفس شد بر روان حسن و خیال

عالم پنهان و پیدا تنک شد

وقت شد کز آسمان هم بگذرم

منظرم را زیر و بالا تنک شد

پشت بر این توده باید کرد و رفت

گردشم بر روی صحرا تنک شد

جان درین عالم نمی‌گنجد دگر

می‌روم آنجا که اینجا تنک شد

ساغرم سرشار شد از فیض حق

آب شد بسیار دریا تنک شد

یافتم چون ره بعشرتگاه قدس

بر دلم عقبا و دنیا تنک شد

سینه بیش از کوه دارد تاب فیض

نور حق را طور سینا تنک شد

عمر شد در آرزوی دل تبه

روزگارم در تمنا تنک شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۰از می عشق مست خواهم شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۱از پی آن نکار خواهم شد
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۲تا می نخورم زان کف مستانه نخواهم شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۳عشق از دل گذشت تا جان شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۴شراب عشقم اندر کام جان شد
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۵ندادم دل بعشق و جان روان شد
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۶دگر آمد رقیب‌ آزار جان شد
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۷ز مهر آن پری رویم دل دیوانه روشن شد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.