پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۹

نور ازل ظهور کرد رحمت خاص عام شد

حکم قضا نفاد یافت کار قدر تمام شد

دانه گندمی فکند آدم پاک را بخاک

بهر شکار روح قدس مرکز خاک دام شد

گشت فلک بامر حق بحر وجود کاینات

خلعت هر خلیفهٔ در خور خود تمام شد

چون بمراتب وجود جای گرفت یک بیک

آنکه ز پس ظهور کرد مر همه را امام شد

میکده را گشود ار ساقی باقی الست

عاشق رند باده کش معتکف مدام شد

زمره طالبان حق بر سر مستی آمدند

وانکه ز باده ننگ داشت طالب جاه و نام شد

وقت رجوع چون رسید بهر جزای قول و فعل

جان که ز تن رمیده بود باز بجسم رام شد

یافت حیات تازه دوست مغز درآمدش بپوست

وز تن و جان دشمنان طالب انتقام شد

جان چو بداد دل بکام کار دلش بماند خام

فیض چو کند دل ز جان کار دلش تمام شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۱از پی آن نکار خواهم شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۲تا می نخورم زان کف مستانه نخواهم شد
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۳عشق از دل گذشت تا جان شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۴شراب عشقم اندر کام جان شد
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۵ندادم دل بعشق و جان روان شد
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۶دگر آمد رقیب‌ آزار جان شد
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۷ز مهر آن پری رویم دل دیوانه روشن شد
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۸چو مهر دوست بر دل تافت این ویرانه روشن شد
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.